بانگِ هُورا بِنِه

نَفس با او سرِ دُرُشتی داشت،
یک نفر، یک زمان، دو کشتی داشت،
عقل گفتا: بر او شکست آور،
عشق گفتا: دلی به دست آور،
عقل گفتا: که شُهرِه تر گردی،
عشق گفتا: که کو جوانمردی؟،
لاجَرَم عشق حُکمفَرما شد،
نفس مغلوب گشت و دَر وا شد،
گرچه میدان پُرست از، هُورا،
بانگِ هُورا بِنِه، ببین هو، را،
نَفس، سرکوب کن یلی این است،
مکتَبِ مرتضی علی این است…

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *