بانگِ هُورا بِنِه

نَفس با او سرِ دُرُشتی داشت، یک نفر، یک زمان، دو کشتی داشت، عقل گفتا: بر او شکست آور، عشق گفتا: دلی به دست آور، عقل گفتا: که شُهرِه تر گردی، عشق گفتا: که کو جوانمردی؟، لاجَرَم عشق حُکمفَرما شد، نفس مغلوب گشت و دَر وا شد، گرچه میدان پُرست از، هُورا، بانگِ هُورا بِنِه،… ادامه خواندن بانگِ هُورا بِنِه

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در شعر

حیدر کرار

ای علمدار خدا صاحب شمشیر دو سر،  اسدالله ترین ای زرهِ پیغمبر،  یکی از پا به رکابان حریمت حمزه،  گوشه‌ای از سَکَنات و وَجَناتت جعفر،  ضربه‌ای را که تو در غزوه‌ی احزاب زدی،  از عبادات ملک، جن و بشر سنگین‌تر،  کس جلودار تو ای حیدر کرار نبود،  شاهد قدرت بازوی تو باب الخیبر،  بی سبب… ادامه خواندن حیدر کرار

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در شعر