اصول فقه مسیر طولانی و پر شکوهی را طی کرده است. در طی این مسیر نقاط عطف و انقلابهایی اتفاق افتاده که هر کدام قرنها مورد بحث و گفت و گو قرار گرفتهاند. اکنون که این علم به یک پختگی نسبی رسیده است نقطه عطف و انقلاب بعدی در علم اصول چه خواهد بود؟
نقاط عطف در اصول فقه
با تشکر از ه.م، نقاط عطف و دورانهای تاریخی علم اصول فقه به این شرح بوده است:
- شروع: قواعد پراکنده در دل فقه (قرن ۱-۳)
- استقلال: جدا شدن از فقه و تبدیل به یک علم مستقل (قرن ۴-۷)
- بقاء: نبرد پیروزمندانه اصولیون بر اخباریون (قرن ۱۱-۱۳)
- انقلاب: بازسازی بنیادین و منطقی توسط شیخ انصاری (قرن ۱۳)
- اوج انتزاع: تبدیل به یک علم بسیار دقیق و پیچیده توسط آخوند خراسانی (قرن ۱۴)
بسیاری معتقدند که آخوند خراسانی اصول را بیش از حد از فضای فقه دور و بسیار انتزاعی کرد. به اعتقاد بنده پیشرفت علم اصول محکوم به چنین کاری بوده و هست.
به نظر میرسد جامعه اصولی در عین حال که باید خود را برای قدم بعدی آماده کند، باید این نکته را با جدیت در نظر بگیرد که بسیاری از ابواب علم اصول با ظهور سرورمان (عج) از حالت کاربردی خارج خواهد شد و در مقابل ممکن است بابهای جدیدی به این عرصه باز شود که در حال حاضر توجه چندانی به آن نشده است. بنابراین اصولیون باید این علم را برای دوران پسا ظهور آماده کنند و پیش زمینه چنین چیزی انتزاع علم اصول از فقه رایج و استقلال آن است تا آمادگی پذیرش هر نوع ورود یا ترخیص جدید را داشته باشد. در حالی که در حال حاضر تنها در ابواب فقهی رایج تفصیل شده است و تنها بر اساس نیازهای فقهی موجود و بعضا بدون ارائه ادله عقلی رشد یافته است.
مضاف اینکه درست است ما در عصر غیبت و عدم دسترسی مستقیم به معصوم حضور داریم اما چه مانعی هست که از تمام توان عقل محض برای استدلال و حجیت استفاده نکنیم؟
استقلال علم اصول
اصول در عرض فلسفه به یک علم عقلی مستقل تبدیل خواهد شد. تفاوت این دو علم در این خواهد بود که فلسفه به هستها و نیستها میپردازد و اصول به بایدها و نبایدها خواهد پرداخت.
این علم باید ابتدا کاملا از فقه و شریعت جدا شود و در تمامی امور قابل تصور ورود کرده و مقتضیات عقلی غیر قابل ختشه را تشریح کند. به صورتی که هر عالمی از هر دین و مذهبی بخواهد در مذهب خود به تدوین احکام فقهی بپردازد ناچاراً بنای کار خود را همین اصول انتزاعی ناشی از عقل محض بگذارد، و بالاتر از آن هر قانون گذاری بخواهد قانونی تدوین کند پایه و اساس کار خود را بایدها و نبایدهای انتزاعی عقلی قرار دهد. سپس باید شریعت حقه امامیه در علم اصول وارد شود و شاخه اصول فقه امامیه را ایجاد نماید و با ورود شریعت و ترخیصهای شارع کاربرد فقهی برای این اصول انتزاعی ایجاد شود.
این فرآیند باعث خواهد شد علم اصول برای پذیرش ورودها و ترخیصهای جدید از طرف شارع آماده شود و در دوران پسا ظهور پویایی کافی را داشته باشد. علاوه بر این ممکن است رشد اصول بدون وابستگی به فقه منجر به ظهور استدلالات عقلی محکم جدیدی شود که حتی بدون ورود یا ترخیص شارع نیز دارای اعتبار و حجیت باشد.
در چنین حالتی علم اخلاق که مدعی بررسی بایدها و نبایدها است، خود به عنوان یک زیر مجموعه از علم اصول تعریف میشود و چه بسا با رشد این فرآیند هم عرضی خاصی بین فقه و اخلاق و حکومتداری شکل بگیرد که پایه همه آنها اصول باشد. شاید با فرض رشد کامل این علوم تمام اخلاق همان عمل به فقه باشد و قوانین حکومتی نیز چیزی جز اخلاق و فقه نباشند. همانطور که بنیان گذار کبیر انقلاب (ره) فرموده است: حکومت در نظر مجتهد واقعی، فلسفه عملی تمامی فقه است.
این مطلب پس از مطالعه کتاب الموجز آیت اللّه سبحانی در پایه دوم طلبگی و بدون مشورت با اساتید بزرگوار نوشته شده و به نظر میرسد تا زمان مطالعه کتاب کفایه الاصول و تکمیل معلومات به نوشته خود اعتماد نخواهم داشت.
در صورتی که شما با این چشم انداز موافق نیستید قدم بعدی و انقلاب پیش رو در علم اصول را چه میدانید؟
دیدگاهتان را بنویسید